درباره فیلم «جاده قدیم»/وقتی همه چیز به سوژه ختم می‌شود و دیگر هیچ!

منتشر شده در 16 مهر 1397
درباره فیلم «جاده قدیم»/وقتی همه چیز به سوژه ختم می‌شود و دیگر هیچ!

 

«جاده قدیم» فیلمی با موضوعی جذاب و موسیقی شنیدنی کریستوف رضایی است.

سجاد صداقت: شاید برای بسیاری از افرادی که برای اولین بار در جشنواره فیلم فجر - و پس از آن این روزها در اکران عمومی -  شاهد فیلم سینمایی «جاده قدیم» بودند، انتظار دیدن فیلم و سوژه‌ای که دوباره منیژه حکمت را بعد از 10 سال به پشت دوربین بازگردانده، جذاب بوده باشد. حکمت در طول سال‌های اخیر ترجیح داد به عنوان تهیه‌کننده و پخش کننده فیلم‌های سینمایی مشغول باشد. اما موضوع آسیب‌های اجتماعی درباره زنان یکی از آن اقلامی است که هر کسی - و البته منیژه حکمت - را برای ساختن یک فیلم درباره آن ترغیب کند؛ اگر چنین موضوعی درباره تجاوز باشد که داستان واقعا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. احتمالا با چنین تلقی‌هایی از سوژه بوده که حکمت پس از سالها پشت دوربین بازگشته و داستان «مینو» (با بازی مهتاب کرامتی) را روایت می‌کند.

داستان «جاده قدیم» واقعا سر‌راست شروع می‌شود. مهم‌ترین نقطه قوت فیلم در همان ابتدای آن اتفاق می‌افتد. «جاده قدیم» با یک تیتراژ جذاب آغاز می‌شود. دوربین سوار بر ماشینی به یک جاده فرعی کنار اتوبان می‌پیچد و پس از طی مسیری به اول جاده قدیم می‌رسد. می‌توان حدس زد که داستان قصد دارد روایتی رعب‌آور از دل جامعه امروز ایران را نشان دهد. همراهی این تیتراژ با موسیقی فوق‌العاده کریستوف رضاعی که در تمام طول فیلم نیز شنونده آن هستیم اما تنها نقاط قوت آخرین اثر حکمت است.

حکمت در ابتدای فیلم به مقدمه‌ای نسبت طولانی درباره شرایط خانوادگی و کاری مینو می‌پردازد. او زنی قوی و کاملا مستقل است که در خانواده به عنوان ستونی محکم و در محل کار به عنوان رئیسی قدرتمند و مستقل شناخته می‌شود. اما این مقدمه نسبتا طولانی قرار است به اتفاق اصلی که در تیتراژ اول فیلم زمینه‌های آن چیده شده است، وصل شود. ضربه اول فیلمنامه با دزدیده شدن و تجاوز به مینو در کنار جاده قدیم آغاز می‌شود و پس از این است که داستان فیلم هم تقریبا به پایان می‌رسد. هر چند که حکمت تلاش می‌کند دردهای یک زن مورد تجاوز واقع شده را نشان دهد اما اتفاقات عجیب و تقریبا غیرمعقول اطراف او فیلم را پس از اتفاق اولیه به یک روایت ملال‌آور تبدیل می‌کند. شاید دقیق‌تر بتوان گفت فیلم حکمت از همین جاست که تکلیف خود را گم می‌کند. خانواده پس از این اتفاق و با وجود مشکل به‌وجود آمده، ستون خود را از دست می‌دهد و از هم می‌پاشد. اما این از هم پاشیدگی آن قدر بی‌مزه است که چندان نمی‌توان باور کرد خانه‌ای که در آن چنین اتفاقی رخ داده، به این اندازه بتوان در آن بی‌تفاوتی را تجربه کرد. نوع عجیب روابط آتیلا پسیانی (همسر مینو) با پدرش با بازی پرویز پورحسینی هم از آن جنس مسائلی است که از ابتدای فیلم بر آن تاکید می‌شود و پس از رخ دادن فاجعه رابطه شکلی مضحک به‌خود می‌گیرد. با همه این‌ها اما مسیری که فیلمنامه «جاده قدیم» پی می‌گیرد به طرز مشخصی تا پیش از اتفاق مهم دوم یعنی پیدا شدن زورگیر قابل فهم است. زنی که از آسیب‌های یک خشونت اجتماعی در رنج است و خانواده‌ای که درگیر مسائل و مشکلات است.

پس از پیدا شدن زورگیر اما روال داستان به سمت دیگری می‌رود. به‌جای اینکه فیلم به اتفاقات این حادثه به‌عنوان شاه کلید فیلمنامه بپردازد، توجهش را به مشکلات خانوادگی جلب می‌کند. درحالی‌که راه‌های بسیاری در پی چنین اتفاقاتی پیش روی زندگی‌ها قرار می‌گیرد. اما زن قوی داستان «جاده قدیم» و آدم‌های ضعیف اطراف او می‌خواهند در خانه مشکل را حل کنند و در نهایت زن زمانی‌که مشکلات خانه و محل کار را حل می‌کند به این نتیجه می‌رسد که خود را به یک مشاور برساند. این هم از همان دست اتفاقاتی است که بی‌توجهی به جزییات به بار آورده است. غیر از بازی مهتاب کرامتی، بازی‌های دیگر «جاده قدیم» چنگی به دل نمی‌زند و در بسیاری از مواقع تماشاگر به جای هم‌ذات‌پنداری و هم‌دردی می‌تواند به واکنش‌های شخصیت‌های فیلم بخندد! حکمت بدون توجه به جزییاتی که در چنین فیلم‌هایی خود را بیش از پیش نشان می‌دهد و فارغ از این‌که بازی سایر بازیگران می‌تواند کمک اصلی به نشان دادن چنین فاجعه‌ای باشد، خود را در دل سوژه‌ای که به آن دلبستگی دارد رها می‌کند و چنین می‌شود که «جاده قدیم» تبدیل به فیلمی حوصله سر بر می‌شود.

«جاده قدیم» فیلمی است که دلبستگی سازندگان به سوژه در آن به حدی است که اگر موسیقی کریستوف رضاعی و بازی تا حدی قابل قبول مهتاب کرامتی نبود، دیگر نمی‌شد درباره آن نظری داد.