تدوین در «تنگه ابوقریب» نباید دیده می‌شد

منتشر شده در 7 شهریور 1397
تدوین در «تنگه ابوقریب» نباید دیده می‌شد

تدوینگر فیلم سینمایی «تنگه ابوقریب» تاکید کرد حفظ سادگی و واقعی‌ بودن فضا از ویژگی‌های این فیلم است که در تدوین آن هم در نظر گرفته شده است.

به گزارش روابط عمومی بهمن سبز، میثم مولایی از تدوینگران جوان سینمای ایران است که در ساخت آنونس و تیزر هم مهارت دارد و نام‌آشناست. همکاری او با بهرام توکلی در «تنگه ابوقریب» به نقطه عطفی در کارنامه این تدوینگر تبدیل شده. تدوین فیلم مانند دیگر بخش‌های آن ساده و غیرمتظاهرانه است. در این گفت و گو مولایی درباره این تجربه صحبت کرده است.

«تنگه ابوقریب» اولین همکاری شما با بهرام توکلی و اولین فیلمی است که در حوزه سینمای جنگ تدوین کردید. درباره این تجربه و همکاری بگویید ؟

«تنگه ابوقریب» برای من و تصور مى‌كنم برای کل بچه‌های گروه یک تجربه جدید بود. نه تنها به خاطر ژانر جنگی فیلم، بلکه به خاطر نگاه ویژه‌ای که آقایان توکلی و ملکان نسبت به این موضوع و ساختار فیلم داشتند. حساسیت‌هایی که روی کار وجود داشت، این را می‌طلبید که قبل از فیلمبرداری، در مرحله بازنويسى فيلمنامه و پیش از ورود به مراحل توليد و پس‌تولید، درباره نگاهِ روايىِ قصه، ريتم داستان و ساختمانِ حسى و فنى فيلم و در نهايت مدلِ مونتاژ فيلم با كارگردان و تهيه‌كننده تعاملاتى داشته باشيم. متاسفانه اين مرحله در سينماى ايران كم‌تر جدى گرفته مى‌شود و تصور غلطى كه رواج دارد اين است كه كار تدوين‌گر پس از پايان فيلم‌بردارى و يا هم زمان با فيلم‌بردارى آغاز مى‌شود. قبل از شروع فیلمبرداری جلساتی درخصوص فیلمنامه و ساختار فیلم داشتیم و در این جلسات با آقای توکلی درباره طراحىِ كارگردانى فيلم بحث‌هاى مفيدى کردیم. این جلسات کاملا تعاملی بود تا بتوانیم بیشتر با نگاه آقای توکلی درخصوص جهان فیلم و مدلِ اجرايىِ ايشان آشنا شویم.

اساس دکوپاژ این فیلم مبتنی بر پلان‌سکانس‌های بدون قطع است. با این حساب به نظر می‌رسد یکی از سختی‌های کار شما این بوده که نگذارید نقاط برش نظر مخاطب را به خود جلب کند.

بله دقیقا همینطور است. به نظرم گاهی تدوينِ فیلمی که تعداد پلان کمتری داشته باشد، به مراتب سخت‌تر از تدوينِ فیلمی‌ است که تعدد پلان دارد. چون در چنین فیلم‌هایی اين خطر وجود دارد که کات‌های محدودی که تدوین‌گر می‌زند خیلی بیشتر به چشم بياید. بنابراین تصوری که در سینمای ایران جا افتاده و فکر می‌کنند فیلم‌های با تعداد کات کمتر، مونتاژش راحت‌تر بوده و ظرف دو هفته کار تدوین‌گر تمام می‌شود، کاملا اشتباه است. تدوین تنها عنصری در سینماست که در زندگی روزمره مابه‌ازایی نمی‌توان برایش پیدا کرد. مثلا اگر مابه‌ازای فیلمبرداری در زندگیِ روزمرهِ انسان «نگاه‌ کردن» باشد، یا مثلا ما‌به‌ازای طراحی صحنه و لباس «چیدمان منزل و یا نحوه پوشش» باشد، در خصوص تدوین نمی‌توانیم مابه‌ازایی پیدا کنیم و در زندگی واقعی عملا با آن سروکار نداریم. بنابراین به نسبت بقیه عناصر سینما یک پدیده خارجی محسوب می‌شود. وقتی با کاری روبرو هستیم که واقع‌گرایی و باورپذیری را به عنوان یک اصل، اساس کار خود قرار داده، خیلی مهم است که مونتاژ هم موثر و مفيد عمل كند و هم ديده نشود. در واقع بايد تمام عناصرى كه به خودنمايى تدوين منجر مى‌شد را حذف مى‌كرديم تا کمتر و کمتر به چشم بیایيم. همه تلاش من هم این بود که چنین اتفاقی بیفتد. ريتم داستان و حالِ صحنه‌ها حفظ شود، اوج و فرودها به موقع باشد، چيزى از حاصلِ كارِ گروهى پشت و جلوى دوربين از دست نرود و در عين حال تا جایی که امکانش هست، مونتاژ هم دیده نشود و سیر طبیعی و عادی وقایع باشد که روی مخاطب تاثیر می‌گذارد.

قسمتی از فیلم که کاراکترها در تنگه گیر افتاده‌اند و به مردم حمله می‌شود، با تک تک کاراکترها پیش می‌رویم و موقعیت هر کدام را در سکانسی جدا می‌بینیم. یک شیوه دیگر هم برای مونتاژ این بخش قابل اجرا بود. امکان داشت اگر این فیلم، دست یک تدوینگر و یا یک کارگردان دیگر می‌افتاد، این صحنه را با پلان‌های خردتری پیش می‌برد؛ مثلا از کاراکتر حسن به کاراکتر علی کات می‌زد و از هر کدام آنها یک بخشی نشان می‌داد و سراغ نفر بعدی رفته و کمی بعد دوباره ادامه کار کاراکتر حسن را نشان می‌داد. ولی در نسخه حال حاضر این بخش‌ها خرد نشده و هر کاراکتر موقعیتش جدا از دیگری تعریف می‌شود، به پایان می‌رسد و بعد وارد موقعیت کاراکتر بعدی می‌شویم. این خرد نکردن پلان‌ها براساس چه ذهنیت و ایده‌ای اجرا شده است؟

نه تنها در مورد این فصل که شما به آن اشاره کردید، بلکه در مورد کل فیلم یک تعامل بین عوامل «تنگه ابوقریب» _ تهیه‌کننده، کارگردان و سایر عوامل مثل فیلمبردار، صدابردار و..._ وجود داشت و هیچکدام از ما با سلیقه شخصی خودمان کاری را انجام نمی‌دادیم. شاید سلیقه شخصی خودِ من به عنوان تدوین‌گر این بود که نه تنها این فصل بلکه فصل‌های دیگری از فیلم را هم بخواهم بیشتر در هم خرد کنم تا از طریق کاتِ بیشتر، بتوانم حسِ تنش صحنه را بالا ببرم. ولی ما قبل از آغاز فیلمبرداری به این نتیجه رسیده بودیم که در کلیت کار نوعی سادگی حفظ شود تا تماشاگرمان مبهوت جلوه‌های سینمایی نباشد. همین مسئله حفظ سادگی و تلاش برای به چشم نیامدن در تمام عناصر از جمله صداگذاری و جلوه‌های ویژه هم رعایت شده است تا چیزی به چشم نیاید، بیرون نزند و خودش را به رخ نکشد. تلاش همه ما این بود که چیزی اضافه بر آن سادگی که مدنظر کارگردان بود دیده نشود و در عین حال «تنگه ابوقریب» شبیه به کارهای دیگر هم نباشد. اینکه بخواهیم پلان‌ها را براساس سوالی که شما پرسیدید خرد کنیم، چیزی‌ست که در خيلى از فيلم‌ها ممکن است اتفاق بیفتد و همین می‌توانست فیلم را شبیه خیلی از فیلم‌های دیگری که تماشاگر تا به حال دیده است، بکند و تاثیری که الان روی مخاطب دارد را دیگر نداشته باشد.

یکی از مواردی که در تدوین برخی از صحنه‌ها و به خصوص صحنه‌های پایانی دیده می‌شود، استفاده از دیزالوهایی است که به نرمی و در بخش‌هایی که این نوع افکت‌ها کمتر توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند اتفاق افتاده است. آیا برای استفاده از این افکت‌های مونتاژی هم در همان مرحله پیش‌تولید تصمیم‌گیری کرده بودید؟

در مورد اتفاقات فنی و زیبایی‌شناسانه که در فیلم می‌بینید، هیچ چیزی نبود که ما خلق‌الساعه بخواهیم درباره‌اش تصمیم بگیریم. همه این موارد از پیش درباره‌اش فکر شده بود. مثلا من از پیش اطلاع داشتم که قرار است در یک سری صحنه‌ها از دیزالو استفاده کنیم و به جای درست و نحوه و شكل آن فکر می‌کردم. بنابراین فرصت کافی داشتیم تا شکل ساختاری درستی برای این نکات زیبایی‌شناسانه پیدا کنیم كه هم به چشم نيايند و هم در ساختار حسى و فنى فيلم درست عمل كنند. تقریبا همه موارد از پیش مشخص شده بود و همه ما می‌دانستیم که قرار است هر فصل به چه شکلی کار شود. برای مثال در مورد مونتاژ فصلی که تصاویرش حالت کششی داشت، این را از قبل می‌دانستیم که باید برش‌های این بخش تندتر از بقیه قسمت‌ها اتفاق بیفتد. همه فصل‌ها براساس طراحی از پیش تعیین شده فیلمبرداری می‌شد و ما هم بر مبنای همان طراحی می‌دانستیم که باید در مرحله مونتاژ در خصوص هر فصل چه برخوردی داشته باشیم. این موضوع کاملا به همکاری میان سرگروه‌ها در یک پروژه سینمایی مربوط می‌شود. از این لحاظ برای خود من هم «تنگه ابوقریب» یک تجربه بسیار عالی بود؛ این را از نزدیک تجربه کردم که کلیه عواملِ یک فیلم می‌توانند با هم همفکر شوند. این همفکری و همکاریِ جمعی خیلی درست اتفاق افتاد و چرخه کاملی به واسطه تسلط و اهمیتی که کارگردان و تهیه کننده قائل بودند شکل گرفت. به عنوان تدوين‌گر بسيار خوشحالم كه به من اعتماد كردند و اجازه دادند در چنين فضايى همراه‌شان باشم.

و کلام آخر؟

خوشبختانه تهیه‌کننده و کارگردان اين فيلم از همان مراحل ابتدايى پيش‌توليد فضاى بسيار مناسبى براى برقرارى يک كار گروهى خلاقانه، دقيق و جدى را فراهم كردند. آن‌ها بر این باور بودند که باید حتما از حداکثر توانایی آدم‌ها استفاده شود و باید در تمام مراحل و از جمله در مرحله پس‌تولید به هم کمک کنند تا بشود بیشترین بهره را از توانایی و انرژی هم ببرند. اگر بتوانیم در مورد همه فیلم‌ها چنین فضایی را ایجاد کنیم تا این تعامل در مرحله پس‌تولید بین آدم‌ها ادامه داشته باشد، قطعا کیفیت فیلم‌هاى سينماى ايران بالاتر از آن چیزی خواهد شد که تهیه‌کننده یا کارگردان تصور می‌کنند.