نگاهی به فیلم‌های جشنواره 1/ امیدوار می‌مانیم

منتشر شده در 25 بهمن 1396
نگاهی به فیلم‌های جشنواره 1/ امیدوار می‌مانیم

الناز نعمتی: سی و ششمین جشنواره فیلم فجر با همه خاطرات خوب و بدش به اتمام رسید و سال سینمای ایران تحویل شد. جشنواره ای که کمتر از سال های گذشته شور و هیجان داشت و با کم شدن تعداد آثار بخش مسابقه کمتر از سال های قبل میشد فیلم خوب در ایام برگزاری اش تماشا کرد. جشنواره ای که کمتر از سالهای قبل به جوانان و فیلم اولی ها بها داد و لذت تماشای فیلم هایی با هوای تازه و ایده های نو را از مخاطبانش دریغ کرد. با این وجود امسال نیز مانند دوره های قبل شاهد تعدادی فیلم بد و متوسط و چند فیلم خوب بودیم و تماشای همان چند فیلم خوب کافی است تا باز هم امیدوارانه منتظر جشنواره سی و هفتم بمانیم. در این مطلب نگاهی کوتاه داشته ایم به برخی از فیلم های بخش سودای سیمرغ. 

اتاق تاریک

فیلم های قبلی روح الله حجازی همه درام های اجتماعی بودند که در اغلب شان شخصیت های قصه با چالش تقابل سنت و مدرنیته روبرو میشدند. «اتاق تاریک» اما هم قصه ای تازه در فیلم های این کارگردان جوان و هم در کلیت سینمای اجتماعی را روایت می کند. «اتاق تاریک» به مساله آزار جنسی کودکان میپردازد. مساله و معضلی که اتفاقا به تازگی به کرات در صفحه حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها دیده میشود. اینکه حجازی در فیلمش به این مشکل که به تصویر کشیدن آن در سینمای ما کاری دشوار است پرداخته جای تحسین دارد اما مشکل اینجاست که کارگردان آنقدر درگیر پرداختن به این معضل اجتماعی شده که دیگر تمرکز لازم روی پرداخت قصه را از دست داده است. «اتاق تاریک» ریتم کند و ملال آوری دارد و پر است از سکانس های اضافی که بود و نبودشان تفاوتی در روند دراماتیک اثر ایجاد نمی کنند. گره گشایی نهایی فیلم هم همچون ریختن آب سردی روی مخاطب است و به او این حس را می دهد که احساسش به بازی گرفته شده است. با اینهمه آخرین فیلم حجازی خالی از نکات مثبت هم نیست. از ایده اصلی قصه که می تواند برای خانواده ها  هشدار دهنده باشد بگذریم به بازی بسیار خوب ساره بیات و کودک بازیگر فیلم می رسیم که تماشای فیلم را برای مخاطب قابل تحمل می کنند. 

چهارراه استانبول

نکته مثبت در آثار مصطفی کیایی این است که تکلیف کارگردان کاملا با خودش روشن است. کیایی سینمای مخاطب پسندی را که استانداردها در آن رعایت شده باشد را دوست دارد و با ایمان به اینکه برای تماشاگر سینمارو باید فیلم های جذاب و پرکشش ساخت، آثاری مخاطب پسند و در عین حال مطابق با استانداردها میسازد. مخاطبی که سینمای کیایی را میشناسد به این موضوع نیز واقف است که نباید از فیلم های او  انتظار شاهکار داشته باشد اما قطعا با فیلمی سرگرم کننده که برای شعور مخاطب ارزش قائل است روبرو خواهد شد. کیایی در آخرین فیلم خود «چهارراه استانبول» نیز موفق به حفظ استانداردهای سینمایی اش میشود و حتی آنرا ارتقا میدهد.

 پرداختن به حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو تصمیمی قابل ستایش و البته بلندپروازانه برای کارگردانی است که تا پیش از این درام هایی با رگه های کمدی ساخته است. خوشبختانه کیایی موفق میشود داستانک های متعدداش را در نقطه عطف فیلم به روز آتش سوزی ساختمان پلاسکو به صورتی که برای مخاطب قابل باور باشد ربط دهد. سکانس های آتش سوزی ساختمان پلاسکو با وجود برخی ایرادها در طراحی صحنه و پروداکشن دیدنی و تاثیر گذارند. بازی ها هم مانند همه فیلم های کیایی خوب هستند بخصوص بازی مهدی پاکدل در نقش آتش نشان.  

سرو زیر آب

آخرین فیلم باشه آهنگر روایتگر بخشی از جنگ است که در آثار سینمایی کمتر به آن پرداخت شده است. فیلم داستان خانواده هایی است که برای شناسایی پیکر فرزندان شهیدشان به مرکز معراج شهدا در اهواز مراجعه کرده و با ماجراهایی روبرو میشوند. باشه آهنگر در «سرو زیر آب» از فضای فیلم قبلی اش «ملکه» جدا شده و به حاشیه جنگ و خانواده شهدا می پردازد. آخرین فیلم باشه آهنگر درباره خانواده ای زرتشتی است که پس از جستجوهای فراوان از یافتن فرزند خود نا امید شده و به معراج شهدا میایند اما سیاوش آنها جایی دیگر است...

خط داستانی «سرو زیر آب» ساده و دلنشین است. کارگردان در دام شعارزدگی نمیفتد و تلاش خود را میکند تا تصویری واقعی از نگرانی ها و اندوه خانواده های شهدا در زمان جنگ ارائه کند. آنچه  در این مسیر به کارگردان در جهت رسیدن به این باورپذیری کمک می کند بازی ها خوب بازیگران و البته طراحی صحنه و لباس خوب فیلم است. اضافه کنید به اینها فیلمبرداری ماهرانه علیرضا زرین دست را که تعمدا از جلوه گری پرهیز داشته. «سرور زیر آب» اما فیلمی خالی از اشکال نیست. مشکل اصلی فیلم ریتم کند آن بخصوص در میانه اثر است. فیلم کاملا قابلیت تدوین مجدد برای اکران را دارد و می‌توان دست کم یک ربع از آن را بدون اینکه لطمه ای به روند داستان وارد شود حذف کرد. 

لاتاری

پس از تماشای مستند زیبای «آخرین روزهای زمستان» و فیلم های خلاقانه «ایستاده در غبار» و« ماجرای نمیروز» انتظار تماشای فیلمی خوب از محمد حسین مهدویان  انتظاری کاملا منطقی و محتمل بنظر میرسید اما این کارگردان جوان در اولین تجربه سینمایی غیر تاریخی اش موفق عمل نکرده است. «لاتاری» فیلم بدی نیست قصه اش را بدون لکنت تعریف می کند، فراز و فرود دراماتیک دارد، برعکس بسیاری از فیلم های جشنواره سرو ته دارد و از همه مهم تر اینکه مشخص است برای ساختنش زحمت کشیده شده اما همه این تلاش ها و محاسن وقتی می تواند منجر به تولید اثری موفق شود که روی ستونهای محکمی استوار شده باشد. آخرین فیلم مهدویان روی فیلمنامه ای کم جان و شعارزده استوار شده است و فیلم با وجود همه تلاش های محسوس کارگردان برای رسیدن به اثری محکم ، بدل به فیلمی ضعیف شده است که یادآور آثار کم جان سالهای اخیر ابراهیم حاتمی کیاست.

خوشبختانه مهدویان کارگردانی باهوش است و بیش از آنکه از نقدهایی که برای فیلمش نوشته یا گفته شده ناراحت شود پندخواهد گرفت. شخصا با تماشای «لاتاری» (که بارقه های هوش و فهم سینمایی سازنده اش در ضعیف ترین اثرش نیز خودنمایی می کند) از این کارگردان جوان ناامید نشده و مشتاقانه منتظر آثار بعدی او می‌مانم.